من همه ویرانی وویرانی ام حک شده این نقش به پیشانی ام
از ته دهلیز زمین آمدم باز به این دوزخ کین آمدم
برگ زمین گیر زمستان منم گم شده در زوزه طوفان منم
سرد ونفسگیروترک خورده ام زیر تلنبار خودم مرده ام
مثل نفس های سراسیمه ام گم شده اینجا به خدا نیمه ام
عقربه ساعت مرگم تو باش شاهد جان دادن برگم تو باش
کی تو به داد دل من می رسی باز رهانیش زدلواپسی
حادثه شو اول تقویم را خط بزن از دفتر من بیم را
حادثه این است که در می زنی صبح به هر پنجره سر می زنی
حادثه برخورد دوچشم تر است لحظه پرواز دو تا کفتر است
حادثه یعنی که من آبی شوم عاشق نارنج وگلابی شوم
حادثه یعنی که تو از گل سرس از همه آینه ها بهتری
حادثه یعنی همه چشم تو قهر تبسم خوشی وخشم تو
حادثه یعنی که جهان مال توست هر چه غزل هست همه فال توست
حادثه یعنی آن رز تنهای من آری آن گل زیبای من
حادثه یعنی تماشای رخ زیبای تو دیدن آن روی چو دیبای تو
|
لینک ثابت| نگارندهteddy-شنبه هفتم آبان 1384 ساعت
|