تبليغاتX
رز تنها

سبحانک یا نور تر از نورتر از نور در ظلمت من پنجره ای باز کن از نور

 چراغی در افق

به پیش روی من تا چشم یاری می کند ،دریاست

 

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست

 

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

 

غمم دریا، دلم تنهاست.

 

وجودم بسته در زنجیر تعلق هاست!

خروش موج با من می کند نجوا:

 

-هرکس دل به دریا زد رهایی یافت...

هرکس دل به دریا زد رهایی یافت...

 

مرا آن دل که  بر دریا زنم نیست

 

ز پا این بند خونین بر کنم نیست

 

امید آنکه جان خسته ام را

 

به آن نا دیده ساحل افکنم نیست .

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 مرگ...

مرگ اگر مرد است گو  نزد من آی

 

تا در آغوشش گیرم تنگ تنگ

 

او ز من گیرد دلقی بی اساس

 

من ز او گیرم عمری جاودان

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 موج

ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم

موج ز خود سخت خرامید و گفت:

"هستم اگر میروم

                   گر نروم نیستم"

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 

امتداد این شب

جان آورده به لب

نه صبا می آید

نه خروس می خواند

با نگاهم همه جا

حزن و غم گشته بپا

نه امیدی دارم

محو این شب تارم

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 محبت

در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند

من از نا غافلی آنجا محبت آرزو کردم

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 

هیچ میدانی چرا پروانه را پروانه می نامند

چون که بی پروا درون شعله آتش رود

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 

وفای شمع را نازم که  بعد از سوختن هر دم

بر سر خاکستری در ماتم پروانه می سوزد

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 

شمع میدانی چرا هر دم کشد پروانه ای

چون که از جان  دادن پروانه لذت می برد

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم دی 1384 ساعت |
 
شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد

               ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه هشتم دی 1384 ساعت |