تبليغاتX
رز تنها

سبحانک یا نور تر از نورتر از نور در ظلمت من پنجره ای باز کن از نور

 رز تنها با......
دیگه دیگه.......

رز تنها با ......

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 دلا......

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است

دلا بسوز که سوز تو کارهابکند

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 شانه هایت را.....

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
  یه هدیه

یه هدیه به مناسبت روز عشاق واسه .........

هدیه واسه .......

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 عکس خودم

اینم عکس خودم که واسه لنگه کفشم  پیغامی گذاشتم.........

عکس تدی جونه

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 یا حسین
یا حسین مظلوم
|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 یا فاطمه زهرا کنیزت.........
یا فاطمه زهرا کنیزت رو فراموش نکن.....
|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 یا ثارالله
|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 سکوت

دلا شب ها نمی نالی به زاری.

سر راحت به بالین می گذاری.

تو صاحب درد بودی،ناله سر کن

خبر از درد بی دردی نداری.

 

بنال ای دل که رنجت شادمانی است.

بمیر ای دل که مرگت زندگانی است.

مباد آندم که چنگ نغمه سازت

ز دردی بر نیانگیزد نوایی

مباد آندم که عود تار و پود ت

نسوزد در هوای آشنایی

 

دلی خواهم که از او درد خیزد

بسوزد،عشق ورزد،اشک ریزد

 

به فریادی سکوت جانگزا را

به هم زن،در دل شب های و هو کن

و گر یارای فریادت نمانده است

چو مینا گریه پنهان در گلو کن

 

صفای خاطر دل ها ز درد است

دل بی درد همچون گور سرد است!

    

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |
 پرستش

ای شب ،به پاس صحبت دیرین،خدای را

با اوبگو حکایت شب زنده داریم

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق

شاید وفا کند،بشتابد به یاریم

 

ای دل ،چنان بنال که آن ماه نازنین

آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

با او بگو که مهر تو از دل نمی رود

هرچند بسته مرگ،کمر بر هلاک من

 

ای شعر من ،بگو که جدایی چه می کند

کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی

ای چنگ غم ،که از تو بجز ناله بر نخاست!

راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

 

ای آسمان ،به سوز دل من گواه باش

کز دست غم به کوه و بیابان گریختم؟

 

ای روشنان عالم بالا ،ستاره ها

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید

با جان من ز من بستانید بی درنگ

یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

 

آری ،مگر خدا به دل اندازدش ،که من

زین آه و ناله راه به جایی نمی برم

جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من

از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

 

آخر اگر پرستش او شد گناه من

عذر گناه من،همه ، چشمان مست اوست

تنها نه  عشق و زندگی و آرزوی من

او هستی من است که آینده دست اوست.

 

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است

داند من آن نیم که کنم رو بهر دری

اما،،،اگر خدا بدهد،،،،عمر دیگری!!

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت |