با همه ي بي سرو ساماني ام باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست در پي ويران شدني آني ام
آمده ام بلكه نگاهم كني عاشق آن لحظه ي طوفاني ام
دلخوش گرماي كسي نيستم آمده ام تا تو بسوزاني ام
آمده ام با عطش سالها تا تو كمي عشق بنوشاني ام
ماهي برگشته ز دريا نيستم تا كه بگيري و بميراني ام
خوب ترين حادثه مي دانمت خوب ترين حادثه مي داني ام؟؟
حرف بزن ، ابر مرا باز كن دير زماني است كه باراني ام
حرف بزن ، حرف بزن
سالهاست تشنه ي يك صحبت طولاني ام
ها...به كجا مي كشي ام؟؟؟خوب من!
ها...نكشاني به پشيماني ام!
|
لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه دوم فروردین 1386 ساعت
|