تبليغاتX
رز تنها

سبحانک یا نور تر از نورتر از نور در ظلمت من پنجره ای باز کن از نور

 تنها....یکی من یکی تو
به ديدارم بيا     هر شب در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند   دلم تنگ است     بيا اي روشن روشنتر از لبخند    شبم را روز كن در زير سر پوش سياهي ها   دلم تنگ است

 

 
يكي من،يكي تو

 

از این دنیا روم تنها

تك و تنها مثل غم ها

غم هاي من همه اش زرده

زرد و قرمز،رنگ درده

چه خوش رنگه سياه من

رنگ خاموش،گياه من!

 

مثل روز هاي تنهايي

شد زمزمه رو لب من

تو كجايي؟تو كجايي؟

صداي تو نمي آد باز

نواي محض تنهايي!

 

بيا با من،بيا تا من

در آغوشم تو را بينم

براي تو گلي چينم

به زير لب شود ذكرم

تو اينجايي،تو اينجايي

 

بيا يك بار گل ياسم!

-يه كم ساكت...-

چه خوش نقشه خيال من!؟

همه اندوه...

همه اندوه...

زمان...ساعت...قلم...كاغذ

به چي خوش شد خيال من؟

دل و دستم...

شده بازم ز تو شيدا

همون كاغذ

اما اين بار...

 به رنگ دل

به رنگ تنهايي و رويا

رنگ فردايي پر اما

رنگ زخم هاي ناسورم

-يه كم ساكت...يه كم ساكت...بگذار تا...

قدم رنجه كنه اين دل

از اين دنياي بي حاصل-

 

رنگ دل،رنگ تنهايي

بسه هر چه تو تنهايي... بسه هر چه تو تنهايي

 

ز تنهايي چه شد حاصل،تو را اي بانوي تنهايي؟

همه زجرم از اين درده

نگاه من از اين خسته

-يه كم فرياد...-

بيا بنگر! صداي من از اين بسته

 

همه دل خسته ام كردي

اسير و بسته ام كردي

شده ام مرتاض به كوي تو

اگر بر درگهت بارم دهي يك بار

روم معراج ز روي تو

ببين ديوانه ام كردي

اسير خانه ام كردي

تو با افسون و سحر خود

جنون في النفسه ام كردي

 

تو اي پرياي جادوگر

تو اي ابليس زيبا روي

-همين تو...مرا افسون اخگرت كردي-

 

نبودت شاعرم كرده

-يه كم ساكت...

دلم تنهاست...يه كم ساكت...

جنون و دل...دلم شيداست...-

جنونم را به رنگ اين دلم كرده

رنگ دل،رنگ تنهايي

بسه هر چه تو تنهايي...بسه هر چه تو تنهايي

...

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت |
 معنویت

 

یاالله 

از کفشهایم فهمیدند کجا بودم

 پنجره و درها را قفل زدند

حتی کفش هایم را پنهان کردند ،

 نیازی به آنها نیست

آنها نمی دانند که من به سوی تو پرواز می کنم .

 

 

 

یا خدا تاریکی را دوست دارم اگر تو شمعم باشی .

تنهایی را دوست دارم اگر تو در کنارم باشی .

مرگ را دوست دارم اگر به یادم باشی .

تو را دوست دارم حتی اگر به یادم نباشی !

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت |
 بازی روزگار....خداحافظ

 

 

 

ای دل ز زمانه رسم و احسان نطلب

وز دوره زمانه سر و سامان نطلب

درمان طلبی دردِ تو افزون گردد

با درد بساز هیچ درمان نطلب

 

تنهای تنهام خدایااااااااا

 

 

در این دنیا تک و تنها شدم من

گیاهی در دل صحرا شدم من

چو مجنونی که از مردم گریزد

شتابان در پی لیلا شدم من

 

چه بی اثر می خندم

چه بی اثر می گریم

 

به ناکامی چرا رسوا شدم من

چرا عاشق، چرا شیدا، شدم من

 

 

 

*******************************

 

 

 

 

به من گفتي خداحافظ....
.
.
.
.

ولي بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري بود
.
.
.
غم تلخ ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود

چرا با غم خداحافظ.......؟؟

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو كه گلبوته هاي شعر شادم را، ز باران نگاهت بارور كردي

تو كه جام خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي

تو كه افسانه با عشق بودن را برايم از كتاب زندگي خواندي

تو كه بذر محبت را به دشت سينه ام افشاندي...

چرا با غم خداحافظ....؟

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو همچون قصر شيرين عهد كودكي در ياد من هستي

خداحافظ كلامي تلخ و سنگين است


غم رفتن غمي بسيار سنگين است

خداحافظ....،نه ، نه ، نه...

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو درياي مني

و من چون ماهيم دور از تو مي ميرم

اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم

اگر رفتي.... اگر رفتي دگر تا عمر دارم داغدار رفتنت هستم

مرو اي بودنت شور جواني ها

مرو اي بهترين حرف و كلام مهرباني ها...

اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم...

اگر رفتي من ، تنها همه شب بي قرار رفتنت هستم...

اگر رفتي درون پيله تنهايي و اندوه مي مانم


براي طفل غمگين دلم لالايي دلگير مي خوانم...

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت |
 ی ا ع ل ی
یا علی
 
زلیلی من شنیدم یا علی گفت               به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
 
مگر این وادی دارالجنون است                  که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
 
نسیمی غنچه ای را باز می کرد              به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
 
چمن با ریزش باران رحمت                      دعایی کرد و او هم یا علی گفت
 
یقین پروردگار آفرینش                               به موجودات عالم یا علی گفت
 
خمیر خاک آدم را سرشتند                      چو برمی خواست آدم یا علی گفت
 
مسیحا دم از اعجاز می زد                          زبس بیچاره مریم یا علی گفت
 
علی را ضربتی کاری نمی شد                         گمانم ابن ملجم یا علی گفت
 
مگر خیبر رجایش کند می شد                     یقین آن جا علی هم یا علی گفت
 
|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت |
 انتظار تو...

 

بی تو آواره شامیم،خودت را برسان

 

آفتاب لب بامیم،خودت را برسان

 

ای به تدبیر تو محتاج،جنون بازی ما

 

تیغ گم کرده نیامیم ،خودت را برسان

 

نفسی تازه کن ای وارث اعجاز مسیح

 

زیر دندان جذامیم،خودت را برسان

 

بیش از این آتش این هجران تیز مکن

 

گرچه در عشق تو خامیم،خودت را برسان

 

پرچم سبز تو بر خاک نخواهد افتاد

 

سرخ پوشان قیامیم ،خودت را برسان

 

مغرب و مشرق ،آواره و شبگرد،ببین

 

همه محتاج امامیم.....خودت را برسان

 

 

 

****************************************** 

 

 

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم

 

اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم

 

اگر جایی شود پیدا، هم جویم تو را تنها

 

ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم.

 

 

*****************************

 

یه کادو کوچولو هم واسه بابای نازم

 

 

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت |
 یا مولا علی(ع)

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت |