تبليغاتX
رز تنها

سبحانک یا نور تر از نورتر از نور در ظلمت من پنجره ای باز کن از نور

 پرستو

ستاره گم شد و خورشید سر زد

پرستویی به بام خانه پر زد

در آن صبحم صفای آرزویی

شب اندیشه را رنگ سحر زد:

 

پرستو باشم و از دام این خاک

گشایم پر به سوی بام افلاک

ز چشم انداز بی پایان گردون

در آویزم به دنیایی طربناک

 

پرستو باشم و از بام هستی

بخوانم نغمه های شوق و مستی

سرودی سر کنم با خاطری شاد

سرود عشق و آزادی پرستی

 

پرستو باشم از بامی به بامی

صفای صبح را گویم سلامی

بهاران را برم هر جا نویدی

جوانان را دهم هر سو پیامی

 

تو هم روزی اگر پرسی ز حالم

لب بامت ز حال دل بنالم

و گر پروا کنم بر من نگیری

که می ترسم زنی سنگی به بالم!

 

فریدون مشیری

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت |
 

 

در اندرون من خسته دل ندانم چیست!!!!!!!!!!

 

که من خموشم و او در خروش و در غوغاست.

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-شنبه هفتم مهر 1386 ساعت |