حیییییف
باز باران بی ترانه
گریه هایم عاشقانه
میخورد بر سقف قلبم
یاد ایام تو داشتن
میزند سیلی به صورت
باورت شاید نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فکر آنکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توی دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت.
|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت |

