تبليغاتX
رز تنها

سبحانک یا نور تر از نورتر از نور در ظلمت من پنجره ای باز کن از نور

 

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره

از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من

 آرام

آرام

خش خشه گامه تو تکرار کنان میدهد آزارم

و

من اندیشه کنان غرغه این پندارم که چرا

 خانه ما سیب نداشت.

|لینک ثابت| نگارندهteddy-سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت |
 

 

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت |