تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره
از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز سال هاست که در گوش من
آرام
آرام
خش خشه گامه تو تکرار کنان میدهد آزارم
و
من اندیشه کنان غرغه این پندارم که چرا
خانه ما سیب نداشت.
|لینک ثابت| نگارندهteddy-سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت |
